معمای رابطه ایران و چین؛ پاسخی به مغالطات درباره امکان ارتقای روابط
مهدی خراتیان، مدیر اندیشکده احیای سیاست
پس از حملات اخیر آمریکا به ایران، بحث درباره امکان ارتقای روابط راهبردی ایران و چین دوباره مورد توجه قرار گرفته است. مخالفان تعمیق این روابط معمولاً به چند استدلال تکراری استناد میکنند. در این یادداشت، مهمترین این ادعاها و پاسخ به آنها بررسی شده است.
۱. چین صرفاً در نظم آمریکایی بازی میکند و قصد مقابله با آمریکا را ندارد
این تصور با تحولات سالهای اخیر چین سازگار نیست. در دوره شی جینپینگ، چین از سیاست محتاطانه دوران گذشته فاصله گرفته و رقابت راهبردی با آمریکا تشدید شده است. اسناد امنیت ملی آمریکا در دولتهای بایدن و ترامپ، چین را مهمترین چالشگر نظم موجود معرفی کردهاند. افزایش توان نظامی، توسعه ظرفیت هستهای و دریایی و هدفگذاری چین برای تبدیل شدن به قدرت برتر جهانی در افق ۲۰۴۹ نیز نشاندهنده بلندپروازی راهبردی پکن است.
بنابراین، این تصور که چین صرفاً برای حفظ روابط با آمریکا از همکاری راهبردی با ایران اجتناب میکند، بیش از آنکه واقعبینانه باشد، متعلق به دورهای از روابط بینالملل است که رقابت چین و آمریکا هنوز به مرحله کنونی نرسیده بود.
۲. چین در منازعات ژئوپلیتیک دخالت نمیکند و از مناطق جنگزده فاصله میگیرد
چین در سیاست اعلامی خود بر صلح، حاکمیت ملی و عدم مداخله تأکید میکند، اما در عمل از فرصتهای ژئوپلیتیک برای افزایش عمق راهبردی خود استفاده میکند.
نمونه روشن آن رابطه با روسیه پس از جنگ اوکراین است. چین ضمن پرهیز از ارسال مستقیم سلاح، با گسترش تجارت، استفاده از سازوکارهای مالی جایگزین و صادرات کالاهای دوکاربردی، مانع فروپاشی اقتصادی روسیه شده است. این رویکرد را میتوان نوعی «موازنه نرم» و «هجینگ» دانست؛ یعنی چین همزمان از درگیری مستقیم با غرب پرهیز میکند و موقعیت خود را در برابر فشار آمریکا تقویت مینماید. از این منظر، بیطرفی اعلامی چین را نباید با بیطرفی واقعی یکی دانست.
۳. روابط ایران و چین به سقف خود رسیده و امکان توسعه آن وجود ندارد
رفتار مقامات چینی خلاف این ادعا را نشان میدهد. پس از جنگ ۱۲ روزه، وانگیی بر آمادگی چین برای «ارتقای سطح مشارکت جامع و راهبردی» با ایران تأکید کرد. این موضع نشان میدهد که پکن روابط فعلی را نقطه پایان همکاری با ایران نمیداند و همچنان ظرفیتهایی برای تعمیق روابط قائل است.
۴. چین هیچ تمایلی برای سرمایهگذاری و همکاری اقتصادی با ایران ندارد
دیدار شی جینپینگ و مسعود پزشکیان در سپتامبر ۲۰۲۵ نمونه مهمی در رد این ادعاست. شی اعلام کرد چین توسعه روابط با ایران را در اولویت دیپلماسی خود در خاورمیانه قرار داده و آماده گسترش همکاری در حوزههای تجارت، سرمایهگذاری، انرژی پاک، اتصال زیرساختی و تبادلات فرهنگی و مردمی است.
بنابراین، مشکل اصلی را نمیتوان صرفاً فقدان تمایل چین دانست؛ بلکه موانع ساختاری، تحریمها، ریسکهای اقتصادی و ضعف در اجرای توافقات نیز باید مورد توجه قرار گیرد.
۵. چین تمایلی به میانجیگری در منازعات خاورمیانه ندارد
چین در سالهای اخیر نقش فعالتری در مسائل منطقهای پذیرفته است؛ از جمله میانجیگری میان ایران و عربستان و تلاش برای کاهش اختلافات میان گروهها و دولتهای فلسطینی.
طرح چهارمادهای شی جینپینگ درباره خلیج فارس نیز نشاندهنده تلاش پکن برای شکل دادن به یک معماری امنیتی منطقهای است. این طرح بر چهار اصل استوار است: همزیستی مسالمتآمیز؛ احترام به حاکمیت ملی و تمامیت ارضی؛ رعایت حقوق بینالملل و محوریت سازمان ملل؛ و پیوند میان توسعه و امنیت.
وانگیی نیز در دیدار با عراقچی بر اجرای این رویکرد، حفظ مسیر مذاکره، حمایت از حاکمیت ایران و ایجاد سازوکار امنیت جمعی در خلیج فارس تأکید کرد.
۶. چین در نهایت اعراب را به ایران ترجیح میدهد، چون روابط اقتصادی بیشتری با آنها دارد
روابط اقتصادی چین با کشورهای عربی بسیار گسترده است، اما این الزاماً به معنای ترجیح راهبردی اعراب بر ایران نیست. رفتار چین در بحرانهای اخیر نشان داد که پکن حاضر است در مواردی هزینه سیاسی قابلتوجهی برای حفظ روابط خود با ایران بپردازد.
نمونه مورد اشاره در این زمینه، وتوی پیشنویس قطعنامه بحرین در شورای امنیت توسط چین و روسیه است. همچنین برخی تحلیلگران نزدیک به محافل تصمیمگیری کشورهای عربی نیز معتقدند چین ایران را در محاسبات بلندمدت خود یک شریک مهم راهبردی میداند؛ زیرا تضعیف ایران میتواند به تقویت موقعیت آمریکا در منطقه منجر شود.
۷. چین رابطه با اسرائیل را به رابطه با ایران ترجیح میدهد
چین و اسرائیل در گذشته روابط نزدیکی داشتند و اسرائیل برای چین منبع مهمی از فناوری بود. اما شرایط تغییر کرده است.
از یک سو، افزایش توان فناورانه چین وابستگی آن به اسرائیل را کاهش داده؛ از سوی دیگر، تشدید رقابت چین و آمریکا، اسرائیل را بیش از گذشته در منظومه ائتلافی آمریکا قرار داده است. همچنین پس از ۷ اکتبر و جنگ غزه، اختلافات سیاسی چین و اسرائیل افزایش یافته و مسئله تایوان نیز بر حساسیتهای پکن نسبت به روابط نظامی اسرائیل افزوده است.
در نتیجه، چین همچنان تلاش میکند رابطه با اسرائیل به تقابل کامل نرسد، اما همزمان سیاستهای تهاجمی اسرائیل علیه ایران را نیز محکوم میکند.
۸. بسته شدن تنگه هرمز چین را بیش از آمریکا آسیب میزند
هرچند چین بزرگترین واردکننده نفت جهان است، اما چند عامل آسیبپذیری آن را کاهش میدهد:
- سهم نفت در سبد انرژی چین نسبت به آمریکا پایینتر است؛
- چین ذخایر استراتژیک قابلتوجهی دارد؛
- دولت چین توان بیشتری برای کنترل آثار شوک قیمتی دارد؛
- برخلاف آمریکا، چین مسئول مستقیم حفظ امنیت و آزادی کشتیرانی در خلیج فارس نیست و هزینه نظامی آن را نیز بر عهده ندارد.
بنابراین، بسته شدن هرمز برای چین مهم است، اما لزوماً به معنای وارد شدن ضربهای شدیدتر از آمریکا نیست.
۹. چین هیچ کمک تسلیحاتی به ایران نمیکند
این گزاره از یک جهت درست و از جهتی نادرست است. چین تاکنون عمدتاً از فروش مستقیم سلاح به ایران برای جلوگیری از هزینههای سیاسی و تحریمی خودداری کرده است؛ اما این به معنای قطع کامل همکاریهای دفاعی نیست.
انتقال تجهیزات دوکاربردی و برخی فناوریها، بهویژه در حوزههای موشکی و نظامی، از جمله مواردی است که درباره آنها شواهد و ادعاهای متعددی مطرح شده است. حتی مقامهای آمریکایی نیز در مقاطعی چین و روسیه را به «توانمندسازی» نظامی ایران متهم کردهاند.
۱۰. گسترش روابط با چین موجب وابستگی کامل ایران و استعمار چین خواهد شد
این نگرانی نیز باید با واقعیت مقایسه شود. ایران حتی در شرایط تحریم، در بخشهایی مانند نظام ارزی، لجستیک، کالاهای اساسی و فناوری همچنان به شبکههای اقتصادی و فناورانه غرب وابستگی دارد.
از این منظر، تعمیق روابط با چین الزاماً به معنای ایجاد وابستگی جدید نیست؛ بلکه میتواند یکی از ابزارهای کاهش وابستگی یکجانبه به اکوسیستم اقتصادی و فناورانه غرب باشد. البته این امر تنها زمانی محقق میشود که ایران از موضعی فعال و متوازن وارد روابط با چین شود، نه از موضع وابستگی.
جمعبندی
مجموع این موارد نشان میدهد که بسیاری از موانع ذهنی موجود درباره روابط ایران و چین ناشی از برداشتهای سادهانگارانه از سیاست خارجی پکن است.
البته این به معنای آن نیست که چین حاضر است برای ایران هر هزینهای بپردازد یا منافع دو کشور در همه زمینهها یکسان است. چین همچون هر قدرت دیگری بر اساس منافع ملی خود عمل میکند و حتی ممکن است در برخی مسائل، منافع آن با ایران تعارض پیدا کند.
با این حال، میان ایران و چین مجموعهای قابلتوجه از منافع مشترک در حوزههای اقتصادی، انرژی، امنیتی و ژئوپلیتیکی وجود دارد که بخش مهمی از آن هنوز بالفعل نشده است.
مسئله اصلی بنابراین نه «امکانناپذیری» همکاری با چین، بلکه چگونگی تبدیل ظرفیتهای بالقوه به همکاریهای واقعی و متوازن است؛ مسئلهای که نیازمند عبور از نگاههای کلیشهای و اتخاذ رویکردی واقعگرایانهتر به جایگاه ایران در نظم در حال تغییر جهانی است.
لینک کوتاه این مطلبhttps://silkhorizonlf.com/s/f8cSqtj/